پرنده فقط يک پرنده بود_ فروغ فرخ زاد
پرنده گفت : " چه بويي ، چه آفتابي ، آه
بهار آمده است
و من به جستجوي جفت خويش خواهم رفت . "
پرنده از ايوان
پريد ، مثل پيامي پريد و رفت
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نميکرد
پرنده روزنامه نميخواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نميشناخت
پرنده روي هوا
و بر فراز چراغ هاي خطر
در ارتفاع بي خبري ميپريد
و لحظه هاي آبي را
ديوانه وار تجربه ميکرد
پرنده ، آه ، فقط يک پرنده بود
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۲/۲۵ ساعت 21:40 توسط jamin
|
به سراغ من اگر می آیید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من