به اسم " نیلوفر "

به اسم " نیلوفر "

از مرز خوابم مي گذشتم،

سايه تاريك يك نيلوفر

روي همه اين ويرانه ها فرو افتاده بود .

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

در پس درهاي شيشه اي رؤياها،

در مرداب بي ته آيينه ها،

هر جا كه من گوشه اي از خودم را مرده بودم

يك نيلوفر روييده بود .

گويي او لحظه لحظه در تهي من مي ريخت

و من در صداي شكفتن او

لحظه لحظه خودم را مي مردم .

***

بام ايوان فرو مي ريزد

و ساقه نيلوفر برگرد همه ستون ها مي پيچد .

كدامين باد بي پروا

دانه نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟

***

نيلوفر روييد،

ساقه اش از ته خواب شفّا هم سركشيد

من به رؤيا بودم

سيلاب بيداري رسيد

چشمانم را در ويرانه خوابم گشودم

نيلوفر به همه زندگي ام پيچيده بود

در رگهايش من بودم كه مي دويدم

هستي اش در من ريشه داشت

همه من بود

كدامين باد بي پروا

دانه اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد

 

 

 

شعر سهراب

شعر سهراب

شعر سهراب سپهری رنگارنگ است و خواننده را به افقهای تازه می کشاند. آثار وی پُر است از صور خیال و تعبیرات بدیع، که با وجودِ زیبایی ظاهری و تصویرهای بدیع و رنگارنگ، در مجموع از جریان های زمان به دور است. در اشعار او نقد و پیام اجتماعی کم رنگ است، و در آن پراکندگی و ناهماهنگی تصاویر به چشم می خورد. اما سهراب در اشعارش به طور کلی و در بعدی وسیع نگران انسان و سرنوشت اوست. سپهری روح شاعرانه و لطیفی داشت که برای هر چیز معنی و مفهومی خاص قائل بود. تخیل وی در همه ی اشیاء باریک می شد و از آنها تصاویری زنده و حساس می ساخت، بدین علت است که اندیشه ها و تجربه های فکری و عاطفی او به حالتی دلپذیر درآمده است. سهراب سپهری دارای سبک ویژه ای است که می توان او را بنیانگذار این شیوه دانست. در واقع می توان گفت قابل توجه ترین اتفاق در عرصه ی شعر نو در سال 1332، چرخش سهراب سپهری از زبان نیمایی به زبان هوشنگ ایرانی است. اهمیت این اتفاق از آن جهت بود که در آن سالها، متأثرین از نیما فراوان بودند، ولی کسی به زبان هوشنگ ایرانی و زیبایی شناسی او وقوف نداشت.

سپهری، تنها شاعر متأثر از درک هوشنگ ایرانی بود که زبان او را تا حد چشمگیری تکامل بخشید و اگر این نبود یکی از ظریفترین و پر ظرفیت ترین دستاوردهای شعر نو، نیمه کاره و ناقص می ماند. شعر سپهری دارای تصویرهای شاعرانه و مضامین و مفاهیم عرفانی و فلسفی و غنائی است. سهراب شاعری بود، غوطه ور در دنیای شعر و هنر خویش که به همه چیز رنگ شعر می داد. همه ی اشیاء برای او معنویت داشتند، در ژرفای هر چیز مادی فرو می رفت و به آن حیات معنوی می بخشد. گویی برای او تمام ذرات عالم دارای روح و عاطفه و احساس بودند. زبان سپهری نیز زبانی لطیف و ویژه ی خود اوست. شعرش دارای تصاویر تازه ولی مبهم است و از این رو ساده و روشن نیست. خیالات ظریف و تصویرهای زیبا سراسر اشعار وی را در برگرفته است. او البته همواره در راه تکامل خویش پیش رفته است و این نکته را از خلال شعرهای «هشت کتاب» او می توان دریافت. در کل، سهراب سپهری در شعر با زبان ساده، انسانها را به نگریستن دقیق در طبیعت و نزدیک شدن و یکی شدن با آن دعوت می کند. او محیط خود و عصری را که در آن می زیست نمی پسندید و در جستجوی عالمی والاتر و برتر بود.

.............................................................................................................

فکرت رو ببر تو عمقش

فکرت رو ببر تو عمقش

پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظرهای خودم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

 شعر آفتابی هم معانی زیاد داره بخون مطمئنم بدت نمی یاد . .

آفتابی

 صدای آب می اید مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟
لباس لحظه ها پک است
میان آفتاب هشتم دی ماه
طنین برف نخ های تماشا چکه های وقت
طراوت روی آجرهاست روی استخوان روز
چه میخواهیم ؟
بخار فصل گرد واژه های ماست
دهان گلخانه فکر است
سفرهایی ترا در کوچه هاشان خواب می بینند
ترا در قریه های دور مرغانی به هم تبریک می گویند
چرا مردم نمی دانند
 که لادن اتفاقی نیست
نمی دانند در چشمان دم جنبانک امروز برق آبهای شط دیروز است ؟
چرا مردم نمی دانند
که در گلهای ناممکن هوا سرد است؟

¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

بخشی از شعرمعروف شهریار

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا؟

واحه ای در لحظه

واحه ای در لحظه . . .

"واحه ای در لحظه"

به سراغ من اگر می آیید  

ُپشت هیچستانم

پشت هیچستان جایی است

پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است

که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته ی خک

روی شن هم نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح

بر سر تپه معراج شقایق رفتند

پشت هیچستان چتر خواهش باز است

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود

زنگ باران به صدا  می آید

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

به سراغ من اگر می آیید. . .

نرم و آهسته بیایید . . .

مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من . . .

......................................................................

اینم قبر سهرابه که تو کاشانه . . .

برای شادی روحش یه صلوات ! ! !

سفر

سفر

سلام

یه شعر خیلی خیلی قشنگ از سهراب گذاشتم

نخونی پشیمون میشی       درمورد زودگذر دنیا

برو پاییییییییییییییییییییین ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

سفر

پس از لحظه های دراز
بر درخت خکستری پنجره ام برگی رویید
و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند
و هوز من
ریشه های تنم را در شنهای رویاها فرو نبرده بودم
 که به راه افتادم
 پس از لحظه های دراز
سایه دستی روی وجودم افتاد
 و لرزش انگشتانش بیدارم کرد
و هنوز من
پرتو تنهای خودم را
در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم
 که به راه افتادم
پس از لحظه های دراز
پرتو گرمی در مرداب بخ زده ساعت افتاد
و لنگری آمد و رفتش را در روحم ریخت
و هنوز من
 در مرداب فراموشی نلغزیده بودم
که به راه افتادم
پس از لحظه های دراز
یک لحظه گذشت
برگی از درخت خکستری پنجره ام فرو افتاد
دستی سایه اش را از روی ئجودم برچید
 و لنگری در مرداب ساعت بخ بست
 و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
که در خوابی دیگر لغزیدم

...........................................................

بهم نخندید ها ولی یه تیکه از فریدون مشیری یه جا خوندم دلم نیومد نگمش

شعر اینه:

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی

ولی با خفت و خاری پی شبنم نمی گردم

دوست

دوست

سلام

من بازم با کلی گرفتاری اومدم ولی یه شعر خوشگل دارم

این شعره که اسمش " دوست " هست مربوط میشه به اولا سهراب ثانیا اینو برای مرگ فروغ فرخ زاد خونده بوده شعر جالبیه   سهراب سپهری اینم عکسه داشمونه

.................................................................................

دوست

بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افق های باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند داد
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

/////////////////////////////////////////////

نمیدونم چرا این سهراب بنده خدا اینقدر عاشق سیب بوده

((( ازت ممنونم )))

((( ازت ممنونم )))

واقعا كه شعر هاش با انسان صحبت ميكنند

اميدوارم از شعر هاي اين شاعر بزرگ كاشاني لذت ببريد

 

رفته بودم سر حوض

تا ببينم شايد، عكس تنهايي خود را در آب،

آب در حوض نبود.

ماهيان مي‌گفتند:

هيچ تقصير درختان نيست.

ظهر دم‌ كرده‌ تابستان بود،

پسر روشن آب، لب پاشويه نشست

و عقاب خورشيد، آمد او را به هوا برد كه برد.


به ‌درك راه نبرديم به اكسيژن آب.

برق از پولك ما رفت كه رفت.

ولي آن نور درشت،

عكس آن ميخك قرمز در آب

كه اگر باد مي آمد دل او، پشت چين‌هاي تغافل مي ‌زد،

چشم ما بود.

روزني بود به اقرار بهشت.


تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت كن

و بگو ماهي‌ها حوضشان بي‌آب است.


باد مي رفت به سر وقت چنار.

من به سر وقت خدا مي رفتم

... مزار ابدی سهراب سپهری هنوز سنگ دائم ندارد ...

... مزار ابدی سهراب سپهری هنوز سنگ دائم ندارد ...

سلام

... هیچی نمیگم فقط بخونین و قضاوت کنین

آخه اینه رسمش؟؟؟

یازده  سال از زمان شكسته شدن سنگ مزار سهراب سپهري مي گذرد، ولي هنوز سنگ مناسب براي مزار اين شاعر بزرگ تهيه نشده است .  هنوز تصميمي براي مقبره و آرامگاه وي گرفته نشده است . سنگ مزاري كه همان آغاز براي مزار وي انتخاب شد به خط رضا مافي ، دوست و يار هميشگي سهراب سپهري بود كه پروانه سپهري قطعه سراغ من اگر مي آييد نرم و آهسته بياييد را براي اين سنگ انتخاب كرده بود. پس از شكسته شدن اين سنگ با توجه به اينكه سهراب در مشهد اردهال به خاك سپرده شده ، به خانواده سهراب اجازه داده نشد كه مقبره يي در شان و اندازه سهراب در اين مكان بسازند . اين سنگ ارزشمند در طول ساليان مختلف مورد آماج حوادث قرار گرفت و همزمان سنگ ديگري به صورت موقت براي اين مزار انتخاب شد كه هنوز پس از 11 سال وضعيت اين سنگ مشخص نشده است .
    ميثم نمكي ، رييس اداره فرهنگ و ارشاد كاشان در اين باره گفت : ما قصد داريم سنگي در خور شان و مقام سهراب براي مزار او فراهم كنيم . البته صحبت هايي نيز با حسين اميرخاني شده كه قرار است به خط نستعليق مصراع به سراغ من اگر مي آييد نوشته شود. اما هنوز به صورت قطعي كاري صورت نگرفته است .
    از اين رو در پي گفت و گويي كه با رييس اداره فرهنگ و ارشاد كاشان داشتيم ،تصميم گرفتيم با پروانه سپهري ، خواهر سهراب نيز صحبت كنيم . وي گفت : من نسبت به تعويض سنگ مزار موقت سهراب بي اطلاع هستم و كسي تا به امروز با من كه نماينده خانواده سپهري هستم در اين باره سخني نگفته است .
    وي همچنين پيرامون شنيده هاي حاكي از انتقال سهراب به گلستانه يا مكان ديگري اظهارداشت : سهراب تا آخرين لحظه نمي دانست كه قرار است از ميان ما برود. از اين رو او هرگز سخني پيرامون خاكسپاري اش در گلستانه نزده است . البته با توجه به سخن دوست سهراب ، دكتر محمود فيلسوفي بر آن شديم كه در همان ابتدا او را در گلستانه به خاك سپاريم . ولي اجازه چنين كاري به ما داده نشد. ما تصميم نداريم پس از 26 سال پيكر متلاشي شده او را به مكان ديگري انتقال بدهيم و اطلاعي نيز نسبت به تعويض سنگ مزار سهراب نداريم .

خوشحال میشم نظرتون رو بدونم .

Sohrab Sepehri cemetery

اینم مشهد اردهاله...

Sohrab Sepehri cemetery

Sohrab Sepehri cemetery