| سلام
من بازم با کلی گرفتاری اومدم ولی یه شعر خوشگل دارم
این شعره که اسمش " دوست " هست مربوط میشه به اولا سهراب ثانیا اینو برای مرگ فروغ فرخ زاد خونده بوده شعر جالبیه اینم عکسه داشمونه

.................................................................................
دوست
بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند داد ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم.
/////////////////////////////////////////////
نمیدونم چرا این سهراب بنده خدا اینقدر عاشق سیب بوده |