نام شعر : دياري ديگر
![]() |
![]() |
نام شعر : دياري ديگر
ميان لحظه و خاك ، ساقه گرانبار هراسي نيست
ميان لحظه و خاك ، ساقه گرانبار هراسي نيست.همراه! ما به ابديت گل ها پيوسته ايم.
تابش چشمانت را به ريگ و ستاره سپار:
تراوش رمزي در شيار تماشا نيست.
نه در اين خاك رس نشانه ترس
و نه بر لاجورد بالا نقش شگفت.
در صداي پرنده فروشو.
اضطراب بال و پري سيماي ترا سايه نمي كند.
در پرواز عقاب
تصوير ورطه نمي افتد.
سياهي خاري ميان چشم و تماشا نمي گذرد.
و فراتر:
ميان خوشه و خورشيد
نهيب داس از هم دريد.
ميان لبخند و لب
خنجر زمان در هم شكست.
خنجر زمان در هم شكست
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۴/۱۸ ساعت 19:5 توسط jamin
|


به سراغ من اگر می آیید،نرم و آهسته بیایید،مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من